تبلیغات
الموتیان - واژه غیرت را برایم معنا کنید!

واژه غیرت را برایم معنا کنید!

تاریخ:شنبه 20 دی 1393-06:11 ب.ظ

واژه غیرت را برایم معنا کنید! نویسنده خانم؛ زهرا فرمانی

کد مطلب: 21181
تاریخ انتشار : جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳ ساعت

هدف از نگارش این مطلب تایید رفتار فرد خاصی نیست، نگارنده به امید زدنِ تلنگری بر اذهان خفته می‌باشد، جان کلام را دریابید!

ایران سبز :   

این روزها دنیا خیلی تغییر کرده همه چیز جور دیگریست، سبک زندگی، ارتباط آدمها با یکدیگر، ارتباط والدین با فرزندان، نوع وسائل ارتباط جمعی، موضوع و سوژه فیلم ها، اخبار و گزارش ها و…

کلمات و واژه هایی که بکار برده می‌شود نیز متفاوت و حتی معنای آنها تغییر کرده است.

این روزها درک بسیاری از چیزها سخت است، این روزها دیگر معنای بسیاری از واژه ها را نمیدانم!

از جمله این واژه های پر کاربرد غیرت و مردانگی است؛

این روزها صحنه هایی را در اطراف و پیرامونم می‌بینم و اخباری را می‎شنوم که بشدت دردناک است و مدام در جستجوی غیرت و وجودی (با معنایی که روزگاری آنرا آموخته بودم) هستم تا به جوشش درآمده و از اینهمه تلخی فریاد و فغان برآورد.

دیروز در مسیری که با مترو باید طی می‌کردم در یکی از واگن های مترو، دختری جوان در حدود بیست و چهار یا پنج ساله مشغول دستفروشی بود، دختری زیبا، متین و موقر با لبخندی معصوم و نجیب.

کالایی که او عرضه می‌کرد نوعی واکس کفش بود، جلوی پای مسافران زانو میزد و اجازه میخواست تا برای معرفی واکس، آنرا  روی کفش آنها امتحان کند، قلبم از نظاره این صحنه سنگین شده بود و آرزو می‌کردم کاش دست از تپیدن بردارد!

وقتی با او شروع به صحبت کردم، گفت برای تامین مخارج دانشگاه‎اش این کار را می‌کند تا باری بر دوش پدر نباشد و در ایستگاه بعد بساطش را در کوله پشتی اش جا داد تا به سمت دانشگاه برود.

همیشه شنیده ایم کار عار نیست، اما هر کاری در شان هر کسی نیست! دختر دانشجویی در طلب دانش که جلوی پای دیگران زانو میزند تا کالایی بفروشد!

او میرفت و نگاه و ذهن من در پی او… و یک سوال بزرگ در ذهنم:

اما کجاست غیرتی که به جوشش در آید که دختر و زنان این دیار برای آنکه دست نیاز به سوی کسی دراز نکنند چه صبورانه و با نجابت، بار مخارج نه تنها خویش که گاهی هزینه های خانواده را متحمل می‌شوند.

کجاست آن کسی که از برهنه شدن زنی در آن سوی مرزهای ایران، فریاد برمی‌دارد که وای آبرویمان رفت، و رگ غیرتش متورم می‌شود؟

کجاست آن رگ غیرت و مردانگی؟! وقتی در روز روشن در میان شلوغی شهر ، صورت دختری ۲۶ ساله که چون آفتاب درخشان است با اسید خودخواهی و تحجر فردی دیو صفت میسوزد و از هم پاشیده می‌شود، او را از هر چه آینه گریزان می‌کند و فردایش مبدل به کابوسی تیره می‌شود که سایه بر همه زندگی او می‌گستراند.

تو که رگ غیرتی داری آیا او را به همسری خواهی گزید؟ فقط صورتش از هم پاشیده شده اما سیرتش هنوز زیباست .

* کجاست آن رگ غیرت؟

وقتی دختر بچه ای ۷، ۸ ساله بر سر چهارراه های این شهر برگه های دعا و فال می‌فروشد یا کنار خیابان بر روی تکه مقوایی نشسته و ترازویی کنارش گذاشته تا در مقابل سکه ای، خودت را میزان کنی.

آیا شده از خود بپرسی: وزن غیرت و انسانیتت در این جسمی که همواره با خود به اینطرف و آنطرف می‌کشی، چقدر است؟!

آیا هرگز اندیشیده ای شب را در کدام بیغوله سرخواهد کرد؟ آیا میدانی چه زود مبتلا به انواع بیماریهای مقاربتی و نهایتا ایدز خواهد شد؟

شاید ترازوی دخترک، کنایه ای از همین موضوع باشد: باید گاهی میزان غیرت و انسانیت خود را بسنجیم و نگران پایین آمدن آن بشویم، همانگونه که نگران بالا رفتن چربی های انباشته در بدنمان می‌شویم.

* کجاست آن رگ غیرت؟

وقتی مادری دردمند در راهروی دادگاه بدنبال حق حضانت فرزندش سرگردان است، یا زنی خسته از خشونت و ضرب و شتم شوهر، بدنبال حقِ خود از زندگی که همانا رها شدن از جهنم تحقیر و توهین است.

یا زمانی که زنی روحش در مسیر بودن و همراهی با مرد زندگیش ذره، ذره تباه شده و فقط از انتخاب گذشته پشیمان است اما دلایل او هنوز قاضی را قانع نکرده!

یا زمانی که زنی پیجیده در چادرش با صدایی که گویی از قعر چاهی عمیق خارج می‌شود از فروشنده مواد پروتئینی درخواست اسکلت مرغ می‌کند تا سوپ بی آب و رنگی که برای بچه هایش بار گذاشته شاید مزه ای از مرغ بگیرد.

ای کسانی که بسیار گفتید و شنیدیم از غیرتتان، اما ندیدیم همتتان؛

آری ای کسانی که امروز برهنگی یک هنرپیشه آبرویتان را برباد داده است

اگر صحنه هایی که من دیده ام و شرحش آمد، اخباری که من وشما شنیده ایم، باعث خشم و درد و غصه ی شما نشد و سهل و آسان از کنار آنها گذشتید.

سخن کوتاه کنید و حرفی از غیرت و آبرو بر زبان نیاورید!

یا معنای تازه غیرت و انسانیت را برایم بگویید، من نمیدانم…

***************

ما انسانها کور هستیم، چشم داریم اما نمی‌بینیم

کورهایی که می‌توانیم ببینیم ، اما نمیبینیم

برگرفته از کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo